و مقامهای مسوول سازمان ملل.
موضوع دیکته: کشورهای غربی باید به اکبر غرامت بدهند.
هدف دیکته در کوتاه مدت: هشدار به ملتهای غربی در مورد احتمال تیره روزی, ویرانی و نابودی کشورهای غربی بخاطر خط مشی خصمانه و موذیانه حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی در قبال اکبر و جهان آرمانی مورد نظر وی.
تصحیح کنندگان دیکته و نمره دهندگان: آیندگان و از جمله فرزندان حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی.
متن سند:
خدای اکبر آب داد. خدای اکبر نان داد. حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی شکر نگفتند. حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی کفر گفتند.
من روزهایی را به یاد دارم که شرایط مساعدی در ایران نداشتم و حس می کردم دیدارها, مصاحبه ها و آشنایی های من با ایران و ایرانیان باید در شرایط و سطوح بهتری انجام شو د. در آن روزها با این امید و هدف که بتوانم به وضعیت مطالعات, پژوهشها و فعالیتهای علمی, فرهنگی و هنری ام سر و سامانی داده و با پیشرفتها, موفقیتها و دستاوردهای علمی, فرهنگی و هنری به ایران بازگردم, ایران را ترک کردم و به یکی از نمایندگی های نهاد یو. ان. ایچ. سی. آر مراجعه نمودم و درخواست مهاجرت و پناهندگی ارایه دادم.
اما علی رغم آنکه جواب قبولی و یا ردی به هر پناهنده ای داده می شد, من از همین حداقل حقم نیز محروم ماندم و برنامه های ابتدایی من که مربوط به زندگی و رفاه خودم بود مختل شد و من بدلیل "معلق نگه داشته شدن در پروسه پناهندگی" نتوانستم ارزیابی دقیقی از امکانات, ظرفیتها, فرصتها و گزینه های پیش رویم داشته باشم و برای زندگی و وقت خودم برنامه ریزی کرده و اهداف مقدماتی, پیشرفته و عالی خویش را پی گیری کنم.
شما حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی به محض رویا رو شدن با من با دستپاچگی و زیرکی از عنوان "شورا" در مورد مرجعیت انحصاری خویش استفاده کردید. من فقط یک "آره" یا "نه" ساده خواسته بودم به آنچه که شما خودتان ادعا و اعلام کرده بودید متولی و مرجع آن هستید. یعنی حمایت از حقوق بشر و اعطای حق پناهندگی. شما با سنگر گرفتن در پشت چنین ادعاها و شعارهای خوبی, هم اهداف شرورانه خود را پیش می بردید و هم پز می دادید که خیر و خوبی محتاج آن است که شما نجاتش دهید و خودش را بعنوان یک سپر و فدایی به شما معرفی کرده است و شما دارید از خیر و خوبی حمایت می کنید! من فقط یک جواب قبولی و یا ردی خواسته بودم. اما شما خودتان را جای خدا گذاشته بودید و حس می کردید که صاحب عمر, جوانی و وقت من هستید و حق دارید که مرا موش آزمایشگاهی و یا هر آنچیزی که دلتان می خواست فرض کنید.
شما نسبت به یکه تازی ها و جسارتی که در عرصه جهانی بکار برده اید, باید تعهد و مسوولیت پذیری کافی نیز می داشتید که نداشتید.
تا قبل ازپایان سال 2011 انتقادات من فقط متوجه خود شما حکام و مقامهای مسوول بود و در کتیبه 2010 این کار با هنرمندی تمام انجام شد. اما پس از ادامه یافتن سکوت شیطانی و عدم مسوولیت پذیری شما تا پاییز 2010 و تا پایان سال 2010 بجای پاسخگویی در مقابل کتیبه 2010 و سوال اکبر, کل تمدن غرب و خود کشورهای تشکیل دهنده مجموعه ای که تمدن غرب نام دارند در نظر من مسوول شناخته شدند. و این موضوع خیانت صریح شما به کشورها و ملتهای خودتان بود و در تاریخ ثبت شد.
بحرانهای اقتصادی کشورهای شما طی سالهای گذشته, پس از آن شروع شد که شما بوسیله یو. ان. ایچ. سی. آر مرا به بازی گرفته بودید و تنگناها و دشواری هایی بر من که علاقه ای به آن بازی نداشتم تحمیل شده بود. کتیبه 2010 را نیز به همراه رسانه های برجسته و بزرگ غرب از ملتهای غربی مخفی نگه داشتید تا مبادا مجبور به پاسخگویی و پرداخت غرامت به من شوید. اما اراده خدا بر آن بود که توسط جنبشهای اعتراضی مردم کشورهایتان تحت فشار قرار بگیرد.
امروز دیگر همه مطالبات من از کشورهای شما فقط به یک جواب قبولی و یا ردی از طرف یو. ان. ایچ. سی. آر به درخواست پناهندگی و مهاجرتم محدود نمی شود. تمدن غرب باید به من غرامت بدهد. من بینهایت را از کشورهای غربی می خواهم. و اگر کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 به من غرامت ندهند باید ابتدا به سیه روزی دچار گشته و سپس ویران و نابود شوند.
چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 همه آنچه را که از من گرفته اند (بینهایت) را به من ندهند, بدون آنکه لازم باشد من دستوری صادر کنم و بدون نیاز به هر گونه اظهار نظر, اتمام حجت, بیانیه, حمله و .... ای از جانب من, کشورهای غربی باید بطور خودبخود و اتوماتیک ویران و نابود شوند.
چه قبل از پایان سال 2011 و چه بعد از آن مقطع زمانی, به نسبتی که من برای موفقیتهای روزافزون و رسیدن به همه اهدافم مورد حمایت کشورهای غربی واقع شوم و آن حمایتها نیز ایثارگرانه و تحت عنوان پرداخت غرامت باشد و نتایج مثبت کافی هم به همراه داشته باشد و خسارتهای مادی و معنوی مرا جبران کند, بطور اتوماتیک به همان میزان نیز لزوم و ضرورت ویرانی و نابودی کشورهای غربی در جهان اکبر (در جهان آرمانی مورد نظر من) از بین می رود.
تلاش و پویایی کشورها و ملتهای غربی و حکام و مقامهای مسوول آن کشورها برای پرداخت غرامت به من که از سالها پیش _با لوث کردن خودشان برای اکبر و سر به سر اکبر گذاشتن_ آغاز شده, در نظر من ارزشمند و قابل تقدیر است. و من چونکه کشورهای غربی را دوست دارم, به عشق همین تکاپوهای مشتاقانه, لوث, خطر طلب و پرهیجان آنهاست که زندگی را بجای مرگ برگزیده ام!
اما چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 حق و حقوق و غرامت مرا به من ندهند من حق دارم دست به خودکشی بزنم تا تمدن غرب برای همیشه از شانس و فرصت غرامت دادن به من محروم بماند.
آنقدر به من خوش گذشته است! و آنقدر دارد به من خوش می گذرد! و زندگی در جهانی که کشورهای غربی نیز در آن وجود دارند آنقدر برای من جالب و هیجان انگیز است! که من همچنان مصمم هستم به عشق کشورها و ملتهای غربی زنده بمانم!
اما چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 به من غرامت ندهند, پس از آن مقطع زمانی, هر روز, هر هفته, هر ماه, هر سال و هر دهه ممکن است من از حقم مبنی بر خودکشی استفاده کنم تا کشورهای غربی تا همیشه از شانس و فرصت غرامت دادن به من محروم بمانند.
بخشهای اصلی نبوغ, استعدادها, جوانی, انگیزه ها, فرصتها و توانایی های من از بین رفته است. شما حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی بعنوان نمایندگان کشورهای غربی اگر قصد دارید غرامتی به من بپردازید, من مطالباتم را _که شامل رویاهای جمعی من (آرمانهایم), نیازهای ابتدایی من و رویاهای شخصی من (آرزوهایم) می شود_ بطور خلاصه به شرح زیر مطرح می کنم تا بعدا نگویید که خودش نخواست و ما هم ندادیم. من حقم را می خواهم.
یک بخش مطالبات من مربوط به جهان است:
وقتی من در آن سالها تنها و بی سرپناه شده بودم سعی کردم بر مشاهده مخاطبم متمرکز شوم و مخاطب اکبر را تصور کنم. حقیقتی را کشف کردم که مرجع و مرکز یک جهان بهتر به نام جهان آرمانی بود و پس از آن در آثارم با وی مونولوگ می کردم و به تدریج با وی بیشتر آشنا می شدم و جهان آرمانی را هم بیشتر و بهتر می شناختم.
اما فقط و فقط به جرم آنکه اوج فهم شما از من, کیسی برای بهره برداری سیاسی و تبلیغاتی بود, بهترین ثانیه ها, دقیقه ها, ساعتها, روزها, هفته ها, ماهها و سالهایم از جانب شما مورد حمله واقع شد. علی رغم آنکه من باید در چندین مقطع زمانی به اهدافی می رسیدم و نرسیدم, اما با جنایت شما در مورد وقت من, زمان متوقف نشد. و امروز ذهنم و پتانسیلها و ظرفیتهایم مشغول ماتم, عزا و رنج است بخاطر ناکامیها, عقب افتادنها, جاماندنها, شکستها, داغها و مصیبتهایی که طی سالهای اخیر متحمل بوده ام.
اما شما که انرژی, انگیزه, اشتها و همه دیگر عناصر لازم برای تاخت و تاز در جهان را دارید و این روزها حاکم بر جهان هستید, می توانید در جهت بهتر شدن جهان گام بردارید. آنچه من از شما می خواهم آن است که این کار را انجام دهید. من یک جهان خوب از شما می خواهم.
من از شما می خواهم که جهان فعلی امروز به سمت جهان آرمانی مورد نظرم (جهان اکبر) پیش رود. همان جهان آرمانی که من _علی رغم محدودیتها و گرفتاریهایم_ توانسته ام کمی از مبانی نظری آن را در "ورژن دوم پروپزال" و در دیگر آثارم بطور سطحی, کلی و مقدماتی تعریف و تبین کنم.
شما باید اوضاع امروز جهان را به استانداردهایی ارتقا دهید که در آن جهان بهتر مورد نظر, خدا /حقایق در کانون تمرکز انواع و اقسام پندارها, گفتارها و رفتارهای خوب و پسندیده خود آگاهانه همه کشورهای جهان باشد و مورد ستایش و پرستش قرار گیرد و اراده سیاسی خدا/حقایق در زمین اعمال شود. بطوریکه نه تنها هیچ جنگ, فریاد, شكایت, گلایه, كدورت و نارضایتی آشكار و پنهانی در هیچ کجای این کره خاکی وجود نداشته باشد, بلکه حتی احتمال آه بودن بازدم انسان برای جامعه به یك نگرانی تبدیل شده باشد و انسان به این موضوع (در کانون نگرانی های دلسوزانه قرار داشتن) بخندد.
یک بخش دیگر مطالبات من مربوط به ایران است:
اوج من ژوئن سال 2009 بود. جهان واقعی در آن روزها بیش از پیش به من فرصت نداد, گریبان مرا گرفت و مرا از فانتزی تئوریهای نیمه کاره و ناقص فروکشید. در آن روزها من باید با دستاوردهای عینی و محصولاتی که برآمده از اندیشه علمی من باشند به ایران باز می گشتم. با موفقیتهای فراوان. اما با دست خالی و بعنوان یک آواره و پناهنده بیچاره و دست از پا درازتر برگشته بودم.
اوج من ژوئن سال 2009 بود که از آن زمان به بعد به سراشیبی فرو افتاده ام و هنوز هم در سراشیبی هستم.
اگر من تا قبل از آن زمان حقیقت را بطور کامل کشف می کردم و محصولاتی علمی, فرهنگی, هنری که برآمده از اندیشه علمی اکبر باشند تولید می کردم, می توانستم بیانیه هایی منسجم و مطلقا صحیح و خوب در مورد انتخابات سال 2009 ایران نیز بنویسم و در رسانه های برجسته برای توده های مردم ایران بخوانم و.... خیلی کارها می توانستم برای ایران انجام دهم, _مثلا کاری کنم که همه فعالین جامعه سیاسی ایران معاصر بدون استثنا همکار هم شوند و اراده شان معطوف به نوکری برای ایران و مردم ایران باشد,_ اما اینطور نشد. چونکه من سالها معلق نگه داشته شده بودم و نتوانستم وقت و آسایشی برای تمرکز و اندیشیدن به حقیقت و جهان آرمانی بیابم.
من از شما می خواهم آنچه را که من می خواستم برای ایران انجام دهم و نشد, شما برای ایران انجام دهید.
ایران فعلی امروز باید به سمت ایران آرمانی مورد نظرم (ایران اکبر) پیش رود. ایران باید از نظر نظامی, امنیتی, اقتصادی, مالی, صنعتی, فرهنگی, علمی و .... بطور جدی از جانب کشورهای غربی حمایت و تقویت شود. یعنی ارتش و نیروهای مسلح ایران باید به پیشرفته ترین جنگ افزارها و تجهیزات نظامی مجهز شوند. زیر ساختهای صنعتی, اقتصادی و علمی ایران باید بطور همه جانبه, جدی و بدون هیچگونه شرط, دستمزد و یا چشمداشتی, از جانب تمدن غرب بازسازی شود.
من دستاوردهای علمی, فرهنگی, هنری, نظامی و امنیتی ام را در سال 2009 لازم داشتم تا با آن موفقیتها و دستاوردها از امواج سبز که مظلومانه در خیابانها و سیاهچالهای ایران بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده سرکوب و شکنجه می شدند حمایت کنم. اما چنان ارمغانهایی در کار نبود که به کار آید. و این فاجعه, جرم و جنایت خاموش تمدن غرب بود بر علیه من و امواج سبز ایران سال 2009. چونکه تمدن غرب با اخلال در کار من, مانع رسیدن من به اهدافم در مقاطع زمانی معین شده بود.
سبزهای ایران در مقابل استبداد ایستادند و صدمه دیدند و هزینه پرداختند تا حاکمیت مستبد در مقابل ایران و ایرانیان کمی رامتر و پاسخگوتر شد. اما ایرانیان نتوانستند به حد کافی از سبزهای ایران پشتیبانی و حمایت کنند و بخشهای اصلی و بنیادین حیثیت ایرانیان به همین دلیل زیر سوال رفت. ایرانیان به اعاده آن حیثیت نیاز دارند تا دیگر به قهرمان و صاحب نیازی نداشته باشند و امنیت و منافع, حق آنها باشد و نه ارثیه ای که در اثر ایثارگری و شهادت پویش و جنبش سبز برای مرده خورها به جای ماند.
تحت هیچ عنوان و شرایطی نباید به ایران حمله نظامی شود. چونکه ایران و ایرانیان متعلق به امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009 هستند.
حرمت, کرامت, آسایش, امنیت و آبروی کشورها و ملتهای غربی باید خرج تامین کامل حقوق و منافع سبزهای ایران _و از آنجمله حق محفوظ ماندن تمامیت ارضی ایران و حق حاکمیت بر ایران_ شود.
نیروهای نظامی و امنیتی کشورهای غربی باید بطور موقت تحت اختیار و فرماندهی سبزهای ایران قرار گرفته و بی مزد و منت برای ایشان کار کنند. کاری که باید انجام دهند عبارت است از:
"کمک به نیروهای مسلح ایران برای رهایی از چنگ رژیم استبدادی حاکم بر ایران. خامنه ای, رفسنجانی و ایادی ایشان بازداشت شوند, بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده شکنجه و بازجویی شوند و پرونده های جرایمشان نیز کشف, تهیه, تدوین و تنظیم شود و سپس محاکمه و مجازات شوند. و رژیمشان هم سرنگون شود و نمایندگان و نخبگان امواج سبز ایران سال 2009 بر ایران و ایرانیان حکومت کنند."
تحت هیچ عنوان و شرایطی نباید به ایران حمله نظامی شود. چونکه ایران و ایرانیان متعلق به امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009 هستند. و تغییرات در فضای سیاسی ایران نیز نباید با تحت فشار گذاشتن ایران و ملت ایران انجام شود. بلکه باید تهدیدها و فضای رعب و وحشت از ایران و مردم آن دور شود و ایران و ملت ایران باید بطور همه جانبه, عملی و سریع از جانب تمدن غرب مورد حمایت قرار بگیرند و تقویت شوند و فرصت تنفس, آرامش و آسایش بیابند. و خود از نظر امنیتی, مالی, روانی و فرهنگی به سطحی برسند که بتوانند اراده خویش را در مورد کشور خودشان اعمال کنند.
امنیت پویش و جنبش سبز ایران باید قبل از امنیت حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی تامین می شد. اما چونکه تا قبل از پایان سال 2010 اینگونه نشد, و در سال 2011 نیز شاهد چنین اتفاقی نبودیم, از پایان سال 2011 به بعد, امنیت امواج سبز ایران سال 2009 باید قبل از امنیت کشورها و ملتهای غربی تامین شود. چرا که در نظر من (در جهان اکبر) امنیت کشورها و ملتهای غربی از صدقه سری اعضای پویش و جنبش سبز ایران است.
یک بخش دیگر مطالبات من مربوط به شخص خودم است:
من می خواهم عشق و حال, تفریح و خوشگذرانی و عیش و نوش کنم. می خواهم زندگی کنم.
اما از آنجا که هنوز جواب روشن, رسمی و کتبی درخواست مهاجرت و پناهندگی ام از یو. ان. ایچ. سی. آر _که گرفتنش حداقل حق هر پناهنده ای است_ را نگرفته ام, نمی توانم برای زندگی خودم برنامه ریزی کنم. چونکه در ایران بدلیل دغدغه مسایل جمعی را داشتن و منتقد مسوولین قدرت بودن از خیلی چیزها عقب افتاده ام و با موانع, مشکلات و نا امنی های متنوعی در زمینه های گوناگون مواجه ام. نمی خواهم با مسوولیت خودم و بدون مسوولیت سازمان ملل در ایران باشم و خودم را بدون دلیل موجه عقل پسند در معرض خطر فرسایش بیهوده و دیگر خطر ها قرار دهم.
من اول باید جوابم را از سازمان ملل بگیرم و سپس برای روزها, هفته ها, ماهها و سالهای باقیمانده از عمرم برنامه ریزی کنم.
هر چند که من یک نابغه بودم و حتی در صورت برخورداری از همان حداقلهایی که همه از آن برخوردار می شدند نیز می توانستم معجزه کنم اما کشورهای غربی نباید از حسودی می ترکیدند و نباید از حسودی بترکند و باید به سازمان ملل که تحت نفوذ و سلطه ایشان است اجازه دهند وظیفه خویش را در مورد تهیه و ارایه یک پاسخ قبولی و یا ردی به درخواست مهاجرت و پناهندگی من انجام دهد.
و امروز پس از آنهمه سکوت موذیانه, مرموز و مشکوک سازمان ملل در مورد درخواست مهاجرت من آیا نباید پاسخ سازمان ملل به من در اینمورد یک جواب قبولی احترام آمیز با حمایتهای کافی باشد؟
ضمنا عشق و حال من زمانی برایم خوش و خرم و با صفا خواهد بود که خیالم از بابت ایران و جهان و همه ایرانیان و جهانیان راحت باشد و بدانم که این اطراف هیچ درد و غمی وجود ندارد. اما از آنجا که ایران و جهان فعلی امروز در اثر ناکارآزمودگی و یا خودکامگی حکام و مقامهای مسوول ایران و غرب از ایران و جهان آرمانی مورد نظر من (ایران و جهان اکبر) بسیار دور مانده است و حکام فعلی امروز, آنگونه که بایسته و شایسته است به آرمانهای اکبر متعهد و ملتزم نبوده اند و راه مورد نظر مرا طی نکرده و ادامه نداده اند و جای خالی خود من در عرصه های مدیریتی و حکومتی توسط هیچ آلترناتیو دیگری به شایستگی پر نشده است و اعتبار و تضمینی هم نیست که در آینده چنین اتفاقی رخ دهد, بنابراین من به قدرت متمرکز در گستره ایران و کشورهای غربی نیز نظر دارم و خواهان اعمال اراده سیاسی خودم هستم.
اما فقط در صورتی که خود مردم از من بخواهند من می توانم چنین مسوولیتی را بپذیرم.
تا آن روز که شاید در راه باشد و یا شاید هم نباشد من وظیفه خودم می دانم که زنده بمانم, به حال و روز و سر و وضع خودم برسم و خوش بگذرانم و با رنگ و بوی خوشی آشنا شوم تا شاید روزی بتوانم موجب توسعه خیر شوم.
وقت و انرژی من نباید بیش از پیش هرز و هدر برود. من تصمیم دارم ابتدا کمی پول بعنوان غرامت از کشورهای غربی و سازمان ملل بگیرم که تا همیشه برای پی گیری کامل همه اهدافی که در نظر دارم, از پول بی نیاز باشم. (حق دسترسی به خزانه ها و منابع مالی دولتی کشورهای غربی و برداشت نامحدود و بدون تعهد از آنها.)
و سپس می خواهم اراده ام مبنی بر پی گیری اهداف علمی, فرهنگی و هنری خودم را با سر و سامان دادن به وضعیت مطالعات و پژوهشهایم و تاسیس و توسعه "سازمان جهان اکبر" و شعبه های آن در همه کشورهای جهان, اعمال کنم.
یکی دیگر از حقوق من بر کشورهای غربی, حق نظارت و ریاست بر موسسات, مراکز و نهادهای علمی پژوهشی کشورهای غربی و کنترل آنهاست.
حمایتهای مادی و معنوی مورد نیاز من باید توسط کشورهای غربی و سازمان ملل و بعنوان غرامت انجام شود تا من مجبور نباشم که با دست خالی و با سرشکستگی به ایران روی آورم و دیدارها, مصاحبه ها و آشنایی های من با ایران و ایرانیان به ابتذال کشیده نشود. بعبارت دیگر مطالبات من از سازمان ملل و تمدن غرب حداکثری و در حد بینهایت است. اما به حداقل که جواب قبولی و یا ردی در یو. ان. ایچ. سی. آر است اکتفا کرده ام تا بهانه ای برای عدم مسوولیت پذیری و عدم پاسخگویی کشورهای غربی وجود نداشته باشد.
و به جواب قبولی اکتفا و قناعت خواهم کرد که مجبور نباشم با دست خالی, با سرافکندگی و بدون هیچگونه موفقیتی و قبل از آمادگی ایران برای استقبال از اکبر و پاسخگویی در مقابل سوال اکبر به ایران روی آورم و با جدیت و اصرار خواهان حمایت ایران از خودم شوم.
Saturday, October 15, 2011
